تبلیغات
چاوشان نوزایی کبیر
چاوشان نوزایی کبیر

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

انقلابیگری خرده بورژوایی اثری ارزنده از موریس لیبسون

نهضت انقلابی جهانی با اشكال بسیار متنوع و گوناگون انقلابیگری خرده بورژوائی به مبارزه برمیخیزد. این اشكال از نظر ریشه های اجتماعی، خصائص ملی، شرایط تاریخی و سرانجام ویژگی های شخصی رهبران و ایدئولوگ های آنها با یكدیگر تفاوت دارند. اما علیرغم تمامی مظاهر متفاوتشان و حتی گاهی بی شباهتی آشكارشان، همه ی این اشكال دارای بسیاری خصائص ویژه ی مشترك هستند.

لنین هنگامیكه با نارودنیك ها مبارزه میكرد، مظاهر ایدئولوژی خرده بورژوائی را در روسیه و در غرب، بویژه نظریات نارودنیكها را با نظریات باصطلاح رمانتیست های اقتصادی در اروپا، مقایسه كرد. لنین گفت:

" لازم به تذكر نیست كه ویژگی های تاریخی و اقتصادی خاص روسیه از یكسو و عقب ماندگی شدید آن از سوی دیگر، باعث میشود كه نارودنیسم به ویژه دارای خصائص مشخص باشد. اما این مشخصات از دایره ی اشكال گوناگون همان نوع خارج نیست، و بنابراین همسانی نارودنیسم و رمانتیسم خرده بورژوائی را منتفی نمی كند".

با بكار گرفتن متدولوژی لنین، متوجه می شویم كه انقلابیگری خرده بورژوائی چین، مهر تكامل تاریخی و اقتصادی آن كشور را بر خود دارد. لیكن با مقایسه ی مائوئیسم با دیگر مظاهر انقلابیگری خرده بورژوائی بویژه آنارشیسم و تروتسكیسم، درمی یابیم كه آنها، علیرغم پاره ای اختلافات، همگی به نوع مشتركی تعلق دارند.

تجربه ی تاریخی پندآموز است. اما تكیه و توكل به آن عاری از خطر نیست. همیشه برای شخص این وسوسه وجود دارد كه خود را با این تسلی آرام سازد كه "چنین امری" قبلاً هم رخ داده است. و به آوردن قیاس بسنده كند، و ویژگی های خاص پدیده های تازه را، كه درك تكامل آن برای موفقیت در دفاع از ماركسیسم انقلابی ضروری است، نادیده گیرد.

انقلاب کبیر اکتبر اثری از زنده یاد محمد پورهرمزان

HTML clipboard

اکتبر و لنین دو مفهوم از یکدیگر جدایی ناپذیرند. وقتی میگوییم انقلاب اکتبر، سیمای تابان لنین را بر درفش آن نقش میبینیم و وقتی نام لنین را بر زبان میرانیم، بازتاب اندیشه وعمل او را بصورت تمام دستاوردهای شگرف 60 ساله ی انقلاب اکتبر، خواه در زادگاهش و خواه در سراسر جهان، مشاهده میکنیم.

جنبش های بزرگ، شخصیت های بزرگ در دامان خود میپرورانند. روند جنبش انقلابی طبقه ی کارگر روسیه که از نظر نیرو و فراگیری انبوه توده های خلق، در تاریخ جهانی همتا نداشت، شخصیت سترگی را پرورانید و به پیشوایی خود بر کشید که برای پاسخگویی به توقعات گوناگون جنبش انقلابی دوران نوین تکامل جامعه بشری و مسائل خطیری که این دوران مطرح میساخت، ازهر جهت آمادگی داشت. عظمت شخصیت لنین تنها با معیارهای این بزرگترین رویداد قرن بیستم قابل سنجش است و اهمیت جهانی پیروزی اکتبر را نیز فقط با سیر در اندیشه و عمل لنین،میتوان دریافت.

لنین آموزگار بزرگ طبقه ی کارگر روسیه و سراسر جهان بهترین سجایای این طبقه را در خود جمع  داشت. نبوغ عقل جسور، انرژی پایان ناپذیر، اراده ی آهنین، وفاداری به آرمان های انقلابی طبقه ی کارگر، بیزاری از بردگی و ستم، آشتی ناپذیری طبقاتی در برخورد با اصحاب استثمار، شهامت و از خودگذشتی انقلابی، پیگیری در میهن پرستی و انترناسیونالیسم – همه یکجا در وجود لنین جمع بود. لنین دانشمند بزرگ در عرصه ی انقلاب و انقلابی سترگ در عرصه ی دانش بود.

در آستانه رستاخیز اثری از استاد فقید امیر حسین آریان پور

امیر حسین آریان‌پور كیست؟

امیر حسین آریان‌پور در سال 1303 در تهران زاده شد. خانواده مادری او از لحاظ تاریخ نویسی و ادب، در ایران عصر قاجار شهرت داشت. و خانواده پدری او به عنوان رهبر طایفه‌ای از عشیرة لر بیران‌وند كه به كاشان تبعید شده بود، در حاشیة كویر، شورش یا به اصطلاح دولتیان، «یاغیگری» پنجاه ساله‌ای به راه انداخته و مزاحم دولت تهران و حامیان داخلی و خارجی آن گردیده بود.

با آن كه خانواده او پس از تولد او، همواره زیر نظارت و فشار پلیس قرار داشت و به سختی زندگی می‌كرد، وی از چهار سالگی به همت مادرش، بانو فخر ایران سپهری كه برای آموزش و پرورش كودكان روشی خاص داشت،‌به درس خواندن پرداخت ودر دهه‌های بعد در ایران و لبنان و ایالات متحده آمریكا در رشته‌های متنوع تحصیل كرد و دوره‌های دكتری علوم اجتماعی و فلسفه و علوم تربیتی و ادبیات فارسی را گذرانید. ضمناً به سنت پدران خود، در ورزشهای گوناگون ورزیده شد و در وزنه برداری به مقام « قهرمان كشور» و « قهرمان خاور نزدیك» رسید.

از سیزده سالگی به ترجمه و نگارش رو كرد و از پانزده سالگی به بعد جز معلمی كه در مواردی با كتابداری و ترجمه و كتاب نویسی همراه بود، شغلی پیش نگرفت. چهل سال معلمی كرد و در طی این مدت، از معلمی كودكستان و دبستان و دبیرستان، به استادی دانشگاه نایل شد و علی‌رغم فشارهایی كه پلیس بر او و خانوادة‌ او وارد می‌آورد، هرگز از عرصه مبارزه اجتماعی پای پس نكشید و حتی حاضر به خدمت در دانشگاه‌های خارجی كه كراراً او را برای تدریس و تحقیق دعوت كردند، نگردید. در ضمن تلاش برای پرورش ده‌ها هزار دانشجو، به فراخور نیازهای تكاملی جامعه، كتاب‌های متعدد به نسل جوان عرضه داشت. در سال 1359 بازنشسته شد و از آن پس اوقات خود را برای اتمام تحقیق فلسفی وسیعی كه سالها پیش شروع كرده بود، وقف كرد.

آریان‌پور به لزوم دگرگونی عمیق جامعه ایران اعتقاد راسخ داشت. و برای این منظور، مبارزه همگانی دو سویه‌ای را خواستار بود: مبارزه با دیكتاتوری داخلی و امپریالیسم خارجی. به نظر او، این مبارزه همگانی دوسویه بدون بیداری اجتماعی و تشكل و ائتلاف گروه‌های متفاوت میسر نبود. از این رو چه در كار معلمی و چه در كار نویسندگی، محور فعالیت‌های او صرفاً بیدار كردن و به تشكل و ائتلاف كشیدن مردم مخصوصاً دانشجویان بود. به امید تحقق خواسته‌های خود، می‌كوشید كه بدون توجه به عنوان و برنامه ‌درسی‌هایی كه می‌داد و رشته‌ها و دانشكده‌هایی كه دانشجو‌یان در آن‌ها درس می‌خواندند، دانشجویان را به درك منطق واقعیت و تفكر خلاق و نگرش تاریخی برانگیزد. در این راه،‌لازم می‌دانست كه معلم به جای انتقال آموخته‌های خود به شاگرد، با او زندگی كند و برای حل مسائل طبیعت وجامعه، با او به همكاری بپردازد. وی معتقد بود كه انسان به حكم ضرورت، نسبت به حقایقی که به زندگی او مربوطند خود به خود كنجكاو است، آموزنده است، تكامل‌پذیر است بنابر این معلم می‌تواند بدون تشریفات و تحمیلات، در جریان عمل، با طرح پیوند‌های هزار لای واقعیت‌ها،‌ دانشجو را به عنوان انسان اجتماعی تاریخ‌ساز، به كشف حقایق و مخصوصاً نظام علیت هستی بكشاند و به تغییر واقعیت گرایش دهد.

در وضعی این گونه، ذات آموزش و پرورش همانا پژوهش است. در كار آموزش و پرورش به معنی پژوهش، معلم عنصر فعال یا «دهنده»، و شاگرد عنصر منفعل یا «پذیرنده» نیست. هر دو فعال‌اند، هر دو با یكدیگر و به یاری یكدیگر می‌آزمایند، می‌شناسند، و در حینی كه با یكدیگر می‌آموزند، به یكدیگر می‌آموزانند. در این صورت رابطه آن دو نه رابطة رئیس و مرئوس است، نه رابطة ارباب و رعیت و نه رابطه فروشنده و خریدار. رابطه آن دو رابطه دو انسان دوست و همكار است، رابطه دو موجود همدل و هماموز است. پس آموزش و پرورش، به اصطلاح آریان‌پور، صرفاً «هماموزی» است.

هر انسان حق دارد و می‌تواند آزماینده و كاشف و خلاق باشد، بر اساس نظام علیت هستی، مجهول‌ها را معلوم گرداند، با درك روابط عمقی، بر عمق فلسفی دست یابد، هنر بیافریند و به تكامل خود و جامعه كمك كند. وسیله تحقق این هدف‌ها آموزش و پرورش است در معنی هماموزی، و هماموزی جریانی است دو سویه و ساده و مقرون به دوستی و همكاری. در حالی كه آموزش و پرورش به صورت مدرسه داریِ صوری كه از دیرباز موظف به تبدیل انسان زنده فعال به مستخدمانی كوتاه اندیش و فرمانبردار برای دربارها و اشراف بوده است، جریانی است یك سویی، پر تكلف و ملازم تحمیل و تحكم. در مدرسه‌داری صوری، معمولاً اطلاعات نظری به وجهی مصنوعی، تكه تكه می‌شود. هر تكه به صورت یك درس در می‌آید، و آن درس چون دور از عمل زندگی و بیهوده و ناگیراست، الزاماً با «شیوه‌های پلیسی و سربازخانه‌ای» تدریس می‌گردد. مثلاً درس مستلزم حضور اجباری است ( و آن تبدیل كلاس درس است به زندان). مستلزم حفظ و تكرار مطالب است (و آن معادل اطلاعات كورانه نظامیان است). مستلزم امتحان است (و آن در شمار بازجویی یا بازپرسی پلیسی است). مستلزم نمره دادن است (و آن تأیید و تشدید اختلافات فردی و تحكیم فردگرایی حیوانی است)

آریان‌پور مدرسه‌داری متعارف را به عنوان «دستگاه كارمند‌سازی» تحقیر میکرد، آموختن برنامه‌درسی معمولی را فرع، و تحقق بیداری اجتماعی را اصل می‌انگاشت و گریزان از هر گونه مقام و مشغله صوری و به اقتضای هماموزی، با دانشجویان در آزمایش و پژوهش و حتی زندگی خارج از مدرسه، همراهی و هماهنگی می‌كرد. بی تشریفات، همواره به یاران دانشجوی خود درس می‌داد و خود بدون تكلف، از آنان درس می‌گرفت. بدین مناسبت كلاس‌های او كانون خردمندترین دانشجویان بود. شاگردان كلاس‌های او عاشقانه و بی‌اعتنا به برنامه و دفتر حضور و غیاب و امتحان و نمره، به كلاس‌ها می‌شتافتند و بسا كسان كه تشنه حقیقت پژوهی بودند، از كلاس‌ها و دانشكده‌ها و حتی شهرهای دیگر، به كلاس‌های او روی می‌آوردند.

در نتیجه با آن كه وی ظاهراً به دسته یا فرقه یا حزبی معین متعلق نبود و در مبارزات متشكل گروه‌ها، مداخله علنی نداشت، با هماموزی ساده خود، دستگاههای پلیسی را نگران می‌ساخت و خود به زحمت می‌افتاد. در بیشتر دوره چهل ساله معلمی خود، پیوسته در معرض تهدید پلیس و دچار محدودیت‌ها و محرومیت‌های گوناگون، و همچنین مورد تخطئه و تحقیر و حتی استهزاء مزدوران و وابستگان پلیس و نیز استادان متفرعن فورمالیستی بود كه وظیفه خود را منحصر به «حاضر و غایب كردن» و جزوه گفتن و امتحان كردن و نمره به رخ دانشجو كشیدن و رد كردن دانشجو می‌دانستند. از این‌ها گذشته، با وجود حمایت هزاران دانشجو و گروهی از استادان مبارز از او، بارها از درس دادن و سخنرانی كردن و نشر مقاله و كتاب ممنوع، و از مؤسسات آموزشی اخراج شد.

با این همه هرگز از امید و خوش‌بینی و نشاط مبارزه خالی نگردید و همواره در برابر نامردمی‌ها، مغرورانه بانگ برداشت:

حلم تو را به حمله دشمن چه التفات؟

البرز را چه باك ز سنگ فلاخن است!

در زندان و در آزادی اثر س. اوستنگل با مقدمه ناظم حکمت

در تاریخ 15 نوامبر سال 1951 مجلس تركیه قانون جدیدی تصویب كرد، كه طبق آن كمونیست‌ها، طرفداران صلح، میهن‌پرستان، افرادی را كه علیه امپریالیسم آمریكا مبارزه كنند، كارگرانی را كه نخواهند بارهای اسلحه ی امریكائی را خالی كنند، دهقانانی را، كه بر اثر «نقشه ی مارشال» بی‌زمین می‌شوند، اگر بر ضد آن حرفی بزنند، به دار خواهند آویخت. لیكن حلقه ی صابون زده‌ی طنابی كه بالای سر ملت ترك تكان می‌خورد، نمی‌تواند ملت را وادار كند كه از مبارزه‌ی ملی استقلال‌طلبانه صرفنظر نمایند.

حزب كمونیست تركیه، فوراً، پس از انتشار این قانون، ملت را دعوت كرد، كه در جبهه‌ی واحدی علیه امپریالیسم آمریكا متحد گردند و این ندا در سراسر كشور، از اسلامبول تا دهات كوهستانی، پیچید.

سازمانهای طرفداران صلح و جوانان میهن‌پرست، مانند سابق، بیانیه‌های محرمانه انتشار می‌دهند. كارگران باز هم اعتصاب می‌كنند، باز هم در بسیاری از نواحی كشور، دهقانان اراضی ملاكان را تقسیم می‌كنند و با ژاندارمها می‌جنگند.

ترور فاشیستی هرگز نتوانسته است ملت تركیه را مرعوب كند. حالا هم نمی‌تواند بترساند! بهترین گواه صدق این مطلب، همین كتاب س.اوستونگل است.

هیچ حزبی، مانند حزب كمونیست وجود ندارد، كه تاریخ آن تا این حد با تاریخ مبارزه‌ی ملی بستگی داشته باشد. به همین جهت كتاب اوستونگل، كه هم  حاكی از مراحل اساسی تاریخ حزب كمونیست تركیه می‌باشد، در عین حال راوی مبارزه‌ی تمام ملت تركیه در سی سال اخیر است. پیشقراول این مبارزه هم، طبقه‌ی كارگر است.

این اثر استونگل، گذشته از ارزش علمی بیطرفانه، برای ادبیات بدیع ما هم، فوق‌العاده اهمیت دارد. در این كتاب ملت تركیه، كمونیست‌ها، كارگران، دهقانان فقیر آن، جان دارند و مبارزه می‌كنند، فكر می‌كنند و كینه می‌ورزند، رنج می‌برند و دوست دارند، درست مثل زندگی واقعی. در این كتاب حتی یك نفر هم مولود فكر و اختراع نیست. آنها همه حقیقتاً زندگی كرده‌اند یا هنوز به زندگی خود ادامه می‌دهند.

ملت تركیه این خبر را با سپاسگزاری تلقی خواهند كرد، كه كتابی را، كه در تركیه فقط جزو نشریات محرمانه می‌توان بدست آورد، اكنون در مسكو ترجمه شده، دهها هزار نسخه از آن طبع گردیده است.     

ناظم ـ حكمت

اصول مقدماتی فلسفه با ترجمه رفیق فقید جهانگیر افكاری

http://chawoshan.persiangig.ir/image/osoul.jpgرساله آموزش مقدماتی فلسفه که اینک به معرفی آن مبادرت می شود حاصل یاداشت ‏هایی است که یکی از شاگردان ژرژپلیتسر در دوره تحصیلی ‏1935‏تا ‏1939‏بر داشته است.‏

 پولیتسر برای آنکه مطالب خود را به خوبی به شنوندگان بفهماند، از کلیه اصطلاحات ‏پیچیده، و لغات فنی فلسفی که تنها برای اشخاص سابقه دار قابل فهم است، ‏چشم می پوشید. تنها لغات سهل و آسان را که به گوش همه آشنا بود به کار می ‏برد. وقتی مجبور می شد که اصطلاحات خاصی را بیان کند هرگز از تشریح کامل آن ‏صرفنظر نمی کرد.‏

 او در خلال اشغال كشور به دست فاشیستها به كار مخفیانه تدریس پرداخت.‏ در فوریه سال‏ 1942‏‏ به همراه همسر خود توسط نیروهای نازی دستگیر و در همان سال تیرباران شد.‏

منبع: كتاب های رایگان فارسی

هدف ادبیات نوشته ماكسیم گوركی

ﺷﺐ ﺑﻮد، ﻛﻪ از ﻣﺤﻔﻞ دوﺳﺘﺎن، ﺟﺎﻳﻰ ﻛﻪ آﺧﺮﻳﻦ داﺳﺘﺎن ﺑﻪ ﭼﺎپ رﺳﻴﺪه ﺧﻮد را ﺧﻮاﻧﺪه ﺑﻮدم، ﺑﻴﺮون آﻣﺪه وارد ﺧﻴﺎﺑﺎن ﺷﺪم. ﺑﺮ اﺛﺮ ﺗﻌﺮﻳف زﻳﺎدى ﻛﻪ از آن ﻛﺮده ﺑﻮدﻧﺪ، ﻫﻴﺠﺎن ﻣﻄﺒﻮﻋﻰ در ﻣﻦ اﻳﺠﺎدﺷﺪه ﺑﻮد. ﺑﺎ ﺗﺄﻧﻰ در ﺧﻴﺎﺑﺎن ﺧﻠـﻮت ﮔﺎم ﺑﺮﻣﻰداﺷﺘﻢ و ﺑﺮاى ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺑﺎر در ﻋﻤـﺮم ﺗﺎ اﻳﻦ ﺣﺪ از ﻧﺸﺎط زﻧﺪﮔﻰ ﺳﺮﻣﺴﺖ ﺷﺪه ﺑﻮدم.

 ﻣﺎه ﻓﻮرﻳﻪ و ﺷﺐ ﺻﺎﻓﻰ ﺑﻮد. اﻧﺒﻮه ﺳﺘﺎرﮔﺎن ﺑﺮ آﺳﻤﺎن ﺑﻰ اﺑﺮ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ. زﻣﻴﻦﺟﺎﻣﻪ ﺑﺎﺷﻜﻮ ﻫﻰ از ﺑﺮف ﺗﺎزه ﺑﺮ ﺗﻦ ﻛﺮده ﺑﻮد و ﺳﺮﻣﺎى ﮔﺴﺘﺎﺧﺎﻧﻪاى از آﺳﻤﺎن ﺑﻪ زﻣﻴﻦ ﻣﻰدﻣﻴﺪ. ﺷﺎﺧﻪﻫﺎى درﺧﺘﺎن از دﻳﻮارﻫﺎ ﺳﺮﻛﺸﻴﺪه، ﺑﺎ ﺳﺎﻳﻪﻫﺎى ﺧﻮد ﻧﻘﺶ و ﻧﮕﺎر زﻳﺒﺎ و ﺑﺪﻳﻌﻰ در ﺳﺮ راه ﻣﻦ اﻳﺠﺎد ﻛﺮده ﺑﻮدﻧﺪ. ذراتﺷﻔﺎف ﺑﺮف، در ﻧﻮر ﻛﺒﻮد و ﻧﻮازشﻛﻨﻨﺪه ﻣﺎه درﺧﺸﻨﺪﮔﻰ ﻧﺸﺎط اﻧﮕﻴﺰى داﺷﺘﻨﺪ. ﺟﻨﺒﻨﺪه اى در ﻫﻴﭻﺟﺎدﻳﺪه ﻧﻤﻰﺷﺪ. ﺻﺪاى ﺧﺶ ﺧﺶ ﺑﺮف در زﻳﺮ ﭘﺎﻫﺎى ﻣﻦ، ﺗﻨﻬﺎ ﺻﺪاﻳﻰ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺳﻜﻮت ﺑﺎ ﺷﻜﻮه اﻳﻦ ﺷﺐ روﺷﻦ و ﻓﺮاﻣﻮش ﻧﺸﺪﻧﻰ را ﺑﺮﻫﻢ ﻣﻰزد...

 ﻓﻜﺮ ﻣﻰﻛﺮدم: ﭼﻘﺪر ﺧﻮب اﺳﺖ ﻛﻪ اﻧﺴﺎن در دﻧﻴﺎ، در ﻣﻴﺎن ﻣﺮدم ارج و ﻣﻨﺰﻟﺘﻰ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ! اﻳﻦ اﻧﺪﻳﺸﻪ آﻳﻨﺪه در ﺧﺸﺎن و روﺷﻨﻰ را ﺑﺮاﻳﻢ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﻰﻛﺮد...

رمان همسایه ها شاهكار رفیق فقید احمد محمود

http://chawoshan.persiangig.ir/image/hamsaye.jpgاحمد محمود (اعطا)، چهارم دی‌ماه سال 1310 از پدر و مادری دزفولی در اهواز متولد شد. او در آغاز کار خود نیز به مطالعه در زندگى مردمان کارگر و روستایى جنوب پرداخت و بارها مشاغل مختلفى را در میان این مردم تجربه کرد. احمد محمود آثار مهم خود را با استعانت و توجه به روزگار همین مردم نوشت و نخستین داستان هاى کوتاه خود را بین سال هاى ۳۳ تا ۳۶ در مجلاتى مانند امید ایران منتشر کرد. وی پس از سپری کردن دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در زادگاهش، به دانشکده‌ی افسری ارتش راه یافت؛ اما ازجمله تعداد زیاد دانشجویان دانشکده‌ی افسری بود که پس از کودتای ننگین 18 مردادماه سال 1332 بازداشت و سپس، بخش‌بخش آزاد شدند؛ درحالی‌که تنها 13 نفر از آنان در زندان باقی ماندند.

احمد اعطا، یکی از این دانشجویان بود که نه توبه‌نامه‌ای امضا کرد و نه به هیچ‌گونه هم‌کاری با رژیم کودتا تن داد. به همین دلیل، مدت زیادی را در سیاه‌چاله‌های رژیم پهلوی به‌سر برد که گویا مشکل ریوی او که درنهایت به مرگش منجر شد، یادگار همان دوران بوده است.

وی سپس مدتی را هم در جزیره‌های خلیج فارس (ازجمله بندر لنگه)، در تبعید به‌سر برد. تا آن‌که پس از مدتی مشغول به‌کار بودن در واحدهای صنعتی تولیدی، نخستین اثرش را در سال 1336 (مجموعه داستان ”مول”) منتشر کرد و تا پایان زندگی خود به داستان‌نویسی پرداخت. البته او پیش از مول، انتشار آثارش را در مطبوعات آن دوره، با چاپ داستان کوتاه ”صب میشه” در سال 1333 آغاز کرده بود.

این داستان‌نویس، پس از گذراندن مدت طولانی ابتلا به مشکلات تنفسی و ریوی، آخر بار، از اول دی‌ماه جاری در یکی از بیمارستان‌ها تهران بستری شد و پس از هشت روز زندگی کردن در حالت اغما (از بامدادان روز پنجم)، زندگی ابدی خود را از صبح روز دوازدهم مهرماه سال 1381 آغاز کرد.

محمود در اواخر عمر به دلیل بیمارى تنفسى با مشکلاتى روبه رو بود و همین بیمارى قلب وى را از کار انداخت. احمد محمود نماینده نسل آرمان خواهى بود که شور و اشتیاق خود براى زندگى بهتر را فریاد زدند. او نویسنده مهم روزهاى بعد از کودتاى ۳۲ است و همین ویژگى رمان هاى وى را از نظر اجتماعى پراهمیت مى کند. احمد محمود در پاییز سال ۸۱ از میان ما رفت و پیکرش در گورستان امامزاده طاهر کرج و در کنار بزرگانى چون گلشیرى و شاملو به خاک سپرده شد.

10 روزی كه دنیا را لرزاند اثر جان رید با ترجمه رحیم نامور و بهرام دانش

در ایامی كه روزنامه نگار مترقی و آگاه دل آمریكایی - جان رید- اثر خود را درباره ی انقلاب اكتبر می نوشت، بنا به حكم بر ظواهر امور و بی خبری از كل مسائل، در باره ی لئون تروتسكی توصیف ستایشگرانه ای در كتاب آورده است. بعد ها نقش واقعی تروتسكی، كه از همان آغاز برائین عیان بود، بر همه جهان آشكار گردید. از آن جا كه ممكن است از توصیف پپاك دلانه ی جان رید نئوتروتسكیست های ما استفاده كنند سودمند دانستیم درباره ی نظر لنین درباره ی تروتسكی و تروتسكیسم برخی واقیات تاریخی را یادآور شویم. زیرا اگر كسی واقعاً به ماركسیسم – لنینیسم دل بسته است و به قضاوت نظرهای سیاسی لنین باور دارد، در دام تروتسكیسم نمی افتد. لنین در زندگی خود بار ها با تروتسكی مبارزه و به كرات او را افشا كرده است و حتی در دورانی كه تروتسكی به بلشویك ها پیوست و عضو حزب كمونیست بود، لنین در گفتگویی با گوركی در حق وی چنین گفت: "تروتسكی با ماست، ولی از ما نیست." (لنین و گوركی – اسناد مربوط به یك دوستی، برلین و وایمار، 1970، صفحه 75)

از همان كنگره دوم حزب سوسیال دموكرات كارگری روسیه، تروتسكی در مسائل حزبی و سیاسی متعددی در مقابل لنین می ایستاد. در دوران ارتجاع ستالی پین، حزب در شرایط دشواری بود و دو فراكسیون یعنی "تصفیه طلبان" كه مخالف وجود سازمان مخفی بودند و "فراخوانندگان" (یا "اتزویست ها") كه مخالف فعالیت علنی حزب بودند، آن را تقسیم كرده و دچار اختلافات شدید درونی ساخته بودند. در این جریان تروتسكی با اصطلاح خود در وضع "سانتریستی" ایستاده ولی عملا با تصفیه طلبان و دیگر مخالفان مشی لنینی همراهی می كرد و به جای پیوستن به سیاست لنینی افشاء اصولی این فراكسیون ها، سازش غیر اصولی را توصیه و تبلیغ می كرد.

در همین سال هاست (1911) كه لنین تروتسكی را "یهودا تروتسكی"(1) نامید. در سال 1914 لنین در باره ی روش ریاكارانه و نفاق افكنانه تروتسكی چنین نوشت:

"تروتسكی كه خوش خدمتی نشان می دهد، از همه خطرناك تر است. تروتسكی هرگز و در هیچ یك از مسائل جدی و ماركسیستی یك عقیده پابرجا نداشته و همیشه در داخل شكاف اختلاف "خزیده است" و گاه به این طرف و گاه به آن طرف نوسان كرده است و در لحظه كنونی نیز با بوندیست ها (ناسیونالیست های یهود) و گروه "تصفیه طلبان" همراهی می كند. (كلیات لنین به روسی، جلد 20، صفحه 453)

در آستانه انقلاب اكتبر تروتسكی كه بر رأس گروه "بین منطقه ای ها" (مژرایونتس) قرار داشت، به بلشویك ها پیوست، ولی او كه هرگز لنینیسم را درك نكرده بود با تعبیر غلط و غیر ماركسیستی از مفهوم "انقلاب مدام"، انقلاب اكتبر را تنها به عنوان "تكان دهنده" انقلاب پرولتری در اروپای باختری توصیف می كرد. "انقلاب مدام" در ماركسیسم در شرایط تاریخی مورد بحث عبارت بود از انقلاب بورژوا دمكراتیك به سوی انقلاب سوسیالیستی و اجراء انقلاب سیاسی، اقتصادی، فرهنگی برای تحول بنیادی جامعه و نه به معنای تازاندن مصنوعی انقلاب در قاره اروپا. تروتسكی در این دوران نقش دهقانان را نیز انكار می كرد و بر آن بود كه در روسیه انقلاب طبقه كارگر مسلماً منجر به پیدایش تصادم و تضاد بین كارگر و دهقان می شود. این نظریات تروتسكی را لنین به عنوان نظریات "چپ روانه و نامعقول" (جلد 20، ص 321) توصیف كرد و در انتقاد از آن نوشت:

نظریات تروتسكی نظریاتی التقاطی است "كه دعوت به مبارزه قاطع انقلابی از جانب پرولتاریا برای تصرف قدرت حاكمه از بلشویك ها اخذ می كند، ولی انكار و نفی نقش دهقانان را از منشویك ها می گیرد." (جلد 21، صفحات 381- 382)

پس از پایان جنگ داخلی (1920- 1921) تروتسكی بحث را بر اتحادیه های كارگری تحمیل كرد. وی در مورد اتحادیه ها ضرورت اجرا ء اسلوب فرماندهی، "تكان دادن" كادر ها از طریق شیوه های اداری و سیاست "سفت كردن پیچ ها" را مطرح ساخت. در این ایام لنین خطای تئوریك و زیان و خطر سیاسی نظریات تروتسكی را مطرح ساخت و نوشت كه مختصات این نظریات تروتسكی عبارت است از:

"1) فراموش كردن ماركسیسم، آن جا كه رابطه سیاست و اقتصاد در یك تعریف از لحاظ تئوریك غلط و التقاطی بیان می شود؛

2) دفاع یا مستور داشتن خطای سیاسی كه در سیاست "تكان دادن" بیان شده كه اگر به این اشتباه به موقع اعتراف نشود و به موقع اصلاح نگردد، به سقوط دیكتاتوری پرولتاریا منجر خواهد شد؛

3) گامی به عقب در هر عرصه مسائل تولیدی و اقتصادی از طریق طرح تزهای عمومی و مجرد و انتزاعی و "میان تهی" و از جهت نظری خطا همراه با فرمول بندی های روشن فكرانه و فراموش كردن عملی ترین و پراتیكك ترین نكات."

لنین در "نامه به كنگره" كه آن را در 23 و 24 دسامبر سال 1922 تنظیم كرده است، در باره تروتسكی ارزیابی زیرین را می دهد:

"رفیق تروتسكی، همان طور كه چگونگی مبارزه ی او علیه كمیته مركزی در مورد مسئله كمیسیاریای ملی نشان داد، خصوصیتش تنها استعداد های برجسته اش نیست. او شخصاض شاید با استعدادترین فرد كمیته مركزی فعلی باشد، ولی در عین حال خود پسندی او نیز از حد و اندازه فزون است و به جنبه صرفا اداری كارها شیفتگی فوق العاده دارد." (لنین. ج2، صفحه 9109.

پس از درگذشت لنین، تروتسكی به فعالیت خود ، كه از جهت سیاسی خطا و از جهت سازمانی تخریبی و فراكسیونی بود، افزود و همان طور كه لنین بیم داشت، خطر انشعاب در حزب را به وجود آورد. روش تروتسكی او را به شدت در حزب و رهبری منفرد كردو منجر بدان شد كه در كنگره پانزدهم حزب بلشویك (1927) تبلیغ تروتسكیسم را مخالف عضویت در حزب دانست. در سال 1929 تروتسكی به خارجه تبعید شد. تروتسكی در خارجه از فعالیت تفرقه آمیز علیه جنبش كمونیستی باز نایستاد و اینك سران جریان تروتسكیسم جهانی كه با سازمان های امپریالیستی پیوند یافته اند به این سیاست تفرقه جویانه كه در جنبش كارگری و كمونیستی جهانی تحت شعار های به ظاهر چپ ادامه می دهند. یكی از وظایف مهمی كه تروتسكیسم در برابر خود نهاده ایجاد عدم اعتماد به كشور های سوسیالیستی، به ویژه اتحاد شوروی، شكاف در جبهه ضد سرمایهبه سود سرمایه است.

برای آن كه مضرات و خطرات نقش تفرقه افكنانه سفسطه های "چپ" از نوع تروتسكیسم و مائوئیسم روشن شود، سودمند می دانیم به برخی سخنان لنین راجع به اهمیت نقش وحدت جهانی مجاهدان انقلابی اشاره كنیم. زیرا به ویژه در این زمینه است كه تروتسكیسم ضربت خود را وارد می سازد.

لنین بارها خاطر نشان می كرده است كه مبارزه پرولتاریای یك كشور تنها به مبارزه علیه بورژوازی داخلی آن محدود نمی ماند و به ناچار با مبارزه پرولتاریای كشورهای دیگر علیه سرمایه داری جهانی پیوند می یابد. لنین نوشت:

"بدین سان انقلاب سوسیالیستی تنها و بهطور عمده مبارزهی پرولتاریای انقلابی یك كشور جداگانه علیه بورژوازی خودی نخواهد بود. نه، بلكه این مبارزه همه مستعمرات و سرزمین هایی خواهد بود كه از امپریالیسم ستم می بینند، این مبارزه همه كشورها علیه امپریالیسم جهانی خواهد بود." (ج 30، ص144).

به همین جهت لنین پیوسته مسئله ضرورت تأمین وحدت و هم پیوستگی مبارزان در راه سوسیالیسم را در مقیاس یك كشور و در مقیاس جهانی مورد تأیید و تأكید قرار می داد و می گفت:

در مقابل جبهه غول آسای قدرت های امپریالیستی، ما كه با امپریالیسم مبارزه می كنیم جمعی هستیم كه به یك به هم پیوستگی اكید نظامی نیازمندیم و ما هر گونه كوششی برای بر هم زدن این به هم پیوستگی را پدیده ای می شمریم كه به هیچ وجه نمی باید تحمل شود، آن را خیانت به منافع مبارزه علیه امپریالیسم جهانی می دانیم." (كلیات، جلد 30، صفحه 316).

لنین می گفت كه امپریالیست ها به ویژه توجه دارند كه سیاست های حادثه جویانه به اصطلاح چپ را تشویق كنند، زیرا این سیاست ها بر حسب ظاهر به جریاناتی شباهت دارد كه "از جهت عباراتی كه به كار می برد بسیار انقلابی و از جهت نظریات واقعی خود ابداً انقلابی نیست." (ج 6، صفحه 281).

لنین می آموخت كه:

"مبارزه علیه امپریالیسم به یك جمله پردازی توخالی و دروغین مبدل می شود اگراین مبارزه با مبارزه علیه اپورتونیسم با قوت تمام گره نخورد." (جلد 22، صفحه 281).

این تعالیم لنین دو نكته مهم را كه فعلیت و حدت  كامل خود را حفظ كرده است برجسته می كند:

اول – اتحاد همه پرولتاریای انقلابی در مقیاس جهانی و هم پیوستگی اكید آن ها با یك دیگر شرط ضرور مبارزه كامیابانه این پرولتاریا با امپریالیسم است كه در مقیاس جهانی متحد شده است. هرگونه تفرقه ای در این اتحاد خیانت است. تروتسكیسم مدت هاست كه به این خیانت مشغول است و نقش عمده و اصلی او تفرقه اندازی در صفوف انقلابیون است؛

دوم – امپریالیسم به ویژه از تئوری های ما وراء چپ و از عبارت پردازی های تو خالی و تجریدی انقلابی مآبانه برای ایجاد تفرقه در جنبش انقلابی و جلب عناصر نا استوار و سطحی و بی تجربه در این جنبش به سود خود استفاده می كند. مبارزه با انواع اپورتونیسم از "چپ" و راست شرط ضرور تحكیم ایده ای صفوف مبارزان انقلابی، شرط مقدماتی اثر بخش كردن مبارزه علیه امپریالیسم جهانی است. در جریان خواندن این كتاب نیز ابداً نباید فراموش كرد كه تروتسكیسم یكی از اشكال اپورتونیسم "چپ" است كه سازمان های جاسوسی امپریالیستی آن را برای ایجاد شكاف در نهضت انقلابی ضد امپریالیستی تغذیه و تقویت می كنند. طرد آن از شرایط ضرور مبارزه یپیگیر علیه امپریالیسم است.

احسان طبری

 
  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : چاوشان نوزایی کبیر

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان